خرید بک لینک
 

ما عوض نمي شيم ، شايد كمي رشد كنيم ، شايد موهامون بلندتر شه يا بريزه ، ولي عوض ، نه ، ما عوض نمي شيم ،  مي دوني چي ميگم ؟ 

امروز كه بلند مي خنديم ، شبيه همون ديروزي هستيم كه گريه مي كرديم تنها فرقش اينه كه كمي موهامون بلندتر شده يا شايد ريخته ، ولي عوض ، نه ، ما عوض نمي شيم ، مي دوني چي ميگم ؟ 

// 

بعدن ميام آروم در گوشت ميگم //  ، وقتي كه بياي ، وقتي كه باشي ، اصلن تو كجايي ؟ 

برچسب: نویسنده: هستی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 21:45

 داستان از اونجايي شروع شد كه كسي بي هوا جمله اي رو گفت /  و بعد كسي مخالفت كرد /  هر دو بدون اينكه به حرف هم گوش بدن ،  با صداي بلند حرف هم رو تكذيب كردن /  اونها كم كم حرف هاي خودشون رو فراموش كردن /اونها اسم خودشون رو فراموش كردن /اونها حتي زندگي و علايق خودشون رو فراموش كردن / اونها هرگز زندگي نكردند / اونها مرده بودند از همون لحظه اي كه خواستند كسي شبيه به اونها فكر كنه تفاوت اولين اصل براي زنده بودن بود // 

برچسب: نویسنده: هستی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 21:45

صفحه بندی